نظر علي الطالقاني
302
كاشف الأسرار ( فارسى )
مىخواهيم اثبات نمائيم كه اين هر دو مقدمه است و غرض و غايت و اصل دين و سرمايه ايمان و قرب و بهشت ، محبت است و تمام كفر و سرمايهء خلود عذاب و بعد ، عداوت است . پس ما بعون اللّه اول كمى از آيات و اخبار شاهد بياوريم و بعد برهان عقلى بديهى اقامه نمائيم . در توبه بعد از وصف بهشت فرمود وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ 10 و در آيات بسيار فرمود رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ و در نساء فرمود وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ 11 و ظاهر است كه رفاقت و رضا بىمحبت معقول نيست و هميشه در آيات و اخبار مقام رضا را برتر از تمام بهشت قرار داد . امّا آيات ، چنانچه گذشت ، و در دعاى ماه رمضان است أسألك خير الخير رضوانك و الجنّة و اعوذ بك من شرّ الشرّ سخطك و النّار . 12 و در مائده فرمود يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ . 13 بر تو مخفى مباد كه از لفظ اذلّة تا كلمهء لائم بيان لوازم محبت است ، پس مراد از ذلك فضل اللّه خود محبت است لا غير . پس دلالت نمود كه اين بالاترين مقامات است . و اما اخبار ، در دعاى كميل فرمود يا غاية امال العارفين يا حبيب قلوب الصّادقين . . . و قلبى بحبّك متيّما . 14 و در دعاى سحر است يا غايتى فى رغبتى . . . و حبّى لك شفيعى اليك . 15 و در دعاست يا نعيمى و جنّتى و يا دنياى و اخرتى . 16 و در حديث قدسى است بعد از چند فقره قريب به اين مضمون : چون عاشق من شد او را مىكشم و آن كه او را بكشم بر من است ديهء او و آن كه بر من است ديهء او منم ديهء او . 17 و دعاء و مناجات زياده از حد و شماره است و در كتاب ما قدرى را خواهى ديد . و در كتاب محرق است كه حضرت رسول ( ص ) فرمود : چون مرا به معراج بردند در مقام قاب قوسين رسيدم ندا از جانب خدا آمد كه يا احمد در زمين كه را دوست مىدارى ؟ گفتم هر كه را تو دوست دارى و مرا به دوستى او امر نمائى . خطاب آمد اى محمد تو را امر مىكنم به دوستى على زيرا كه من او را دوست مىدارم . و چون به آسمان چهارم عود نمودم و با جبرئيل ملاقات كردم پرسيد كه خدا به تو چه گفت ، گفتم كه مرا امر به محبت على كرد . جبرئيل گريست و گفت قسم به خدائى كه تو را به حق پيغمبر